با من امشب چیزی از رفتن نگو نه نگو از این سفر با من نگو من به پایان می رسم از کوچ تو با من از اغاز این مردن نگو کاش می شد لحظه ها رو پس گرفت کاش می شد از تو بود و با تو بود کاش می شد در تو گم شد از همه کاش می شد تا همیشه با تو بود با من امشب چیزی از رفتن نگو نه نگو ....... کاش فردا را کسی پنهان کند لحظه را در لحظه سرگردان کند کاش ساعت را بمیراند به خواب ماه را بر شاخه اویزان کند می روی تا قصه را غم نامه ای مدفون کنی می روی تا وا÷ه را باران خاکستر کنی ثانیه تا ثانیه پلواره ویران شدن می روی تا بخشی از جان مرا پر پر کنی با من امشب چیزی از رفتن نگو نه نگو از این سفر با من نگو من به پایان می رسم از کوچ تو با من از اغاز این مردن نگو .....
+ نوشته شده در ساعت توسط |
| ||||||